نظرات نویسنده کاملاً متعلق به خود او است (به استثنای رویداد احتمالی هیپنوتیزم) و ممکن است همیشه منعکس کننده نظرات موز نباشد.

در اولین پست این مجموعه ، من در مورد اینکه چگونه URL های نسبتاً کمی در وب در حال حاضر دو مانع مورد نیاز برای افزایش رتبه CWV (Core Web Vitals) را برطرف می کند صحبت کردم:

برای جدول زمانی اصلی عرضه گوگل در ماه مه ، ما 9 درصد آدرس های اینترنتی را داشتیم که این نوار را پاک می کردند. تا آگوست 2021 ، این میزان به 14 درصد رسیده بود.

این ممکن است به تنهایی برای گوگل کافی باشد که به روزرسانی خود را به تأخیر انداخته و کم رنگ کند. اما یک مسئله مهم دیگر نیز وجود دارد که من معتقدم ممکن است توانایی گوگل در معرفی Page Page Experience به عنوان یک عامل اصلی رتبه بندی را تضعیف کرده باشد: معیارهای ضعیف.

معیارهای ضعیف

این یک خلاصه چالش برانگیز است تا نارضایتی میلیون ها تجربه متفاوت کاربران را با تعداد انگشت شماری از معیارهای ساده ثبت کنید. شاید یکی غیر ممکن. در هر صورت ، مطمئناً انتخاب های گوگل بدون ویژگی های آنها نیست. اتهام اصلی من این است که بسیاری از رفتارهای ناامید کننده وب سایت نه تنها توسط سه معیار جدید مورد توجه قرار نمی گیرند ، بلکه به طور فعال انگیزه ایجاد می کنند.

برای واضح بودن ، مطمئن هستم که تجربه ای که توسط CWV اندازه گیری می شود با تجربه صفحه خوب ارتباط گسترده ای دارد. اما هر چه فضای مانور بیشتری وجود داشته باشد و داده ها مبهم تر باشند ، گوگل می تواند وزن کمتری برای تجربه صفحه به عنوان یک عامل رتبه بندی اعمال کند. اگر بتوانم متهم شوم که گوگل را در یک استاندارد غیرواقعی نگه داشته ام ، آن را به عنوان بستری که خود ساخته اند تلقی می کنم.

بزرگترین رنگ محتوا (LCP)

این شاید از بین سه معیار جدید ایمن ترین باشد ، زیرا اساساً یک پروکسی برای سرعت بارگذاری صفحه است. با این حال ، به طور خاص ، زمان مورد نیاز برای آن را اندازه گیری می کند بزرگترین عنصر برای پایان بارگذاری آن “بزرگترین عنصر” بیتی است که انواع مسائل را مطرح می کند.

به عنوان مثال ، به صفحه اصلی Moz Blog نگاهی بیندازید. در اینجا یک تصویر از یک روز نزدیک به راه اندازی اصلی و برنامه ریزی شده CWV است:

به نظر شما بزرگترین عنصر در اینجا چیست؟ شاید تصاویر قهرمان؟ عناوین پست وبلاگ یا مبهم؟

البته برای داده های دنیای واقعی در مجموعه داده CrUX ، بزرگترین عنصر ممکن است بسته به نوع دستگاه متفاوت باشد. اما برای نماینده استاندارد کاربران تلفن های هوشمند (Moz Pro از Moto G4 به عنوان نماینده کاربر تلفن همراه خود استفاده می کند) ، این قسمت در بالای صفحه است (“جادوگران برتر صنعت ، پزشکان و سایر متخصصان …”). در دسکتاپ ، گاهی اوقات عنوان صفحات – بسته به طول دو عنوان اخیر به نظر می رسد. البته ، این بخشی از مشکل اینجاست: شما باید به یاد داشته باشید که با دستگاه مناسب نگاه کنید. اما حتی اگر این کار را انجام دهید ، دقیقاً واضح نیست.

(اگر به من اعتقاد ندارید ، می توانید یک کمپین برای Moz.com در Moz Pro راه اندازی کنید و خود را در ویژگی Performrics Metrics در ابزار Crawl Site بررسی کنید.)

دو دلیل وجود دارد که این امر به عنوان یک معیار مقایسه بسیار مفید نیست.

1. صفحات ساختارهای بسیار متفاوتی دارند

اهمیت “بزرگترین عنصر” از صفحه ای به صفحه دیگر بسیار متفاوت است. گاهی اوقات ، این یک بلوک متنی ناچیز است ، مانند Moz در بالا. گاهی اوقات این ویژگی اصلی اصلی صفحه است. گاهی اوقات این یک کوکی است ، مانند مثال Ebuyer:

این نسبتاً ناراحت کننده است ، سیب به پرتقال ، مقایسه می شود و تمرکز بر عناصر دلخواه را در بسیاری موارد تشویق می کند.

2. دستکاری آسان

هنگامی که بزرگترین عناصر از نظر اندازه مشابه هستند (مانند Moz در بالا) ، انگیزه ای وجود دارد که سریعترین را کمی بزرگتر کنید. این هیچ بهبود واقعی در تجربه کاربر ندارد ، اما LCP را بهبود می بخشد.

اولین تأخیر ورودی (FID)

تأخیر ورودی اول یک معیار بسیار شهودی کمتر است. این مدت زمانی را که برای پردازش اولین تعامل کاربر (شمارش کلیک بر روی عناصر تعاملی ، اما نه پیمایش یا بزرگنمایی) از زمان مرورگر ثبت می شود ، ثبت می کند. شروع می شود برای پردازش آن تعامل بنابراین زمان واقعی برای اتمام پردازش بی اهمیت است – این فقط تاخیر بین عملکرد کاربر و شروع پردازش است.

به طور طبیعی ، اگر کاربر سعی کند روی چیزی کلیک کند در حالی که صفحه هنوز در حال بارگیری است ، این تأخیر قابل ملاحظه خواهد بود. از سوی دیگر ، اگر آن کلیک خیلی دیرتر اتفاق بیفتد ، به احتمال زیاد صفحه در موقعیت مناسبی قرار دارد که به سرعت پاسخ دهد.

بنابراین ، انگیزه در اینجا این است که اولین کلیک کاربر را به تأخیر بیندازید. اگرچه این امر غیرقابل تصور است ، اما در واقع می تواند چیز خوبی باشد ، زیرا ما را از داشتن پنجره های بازشو و سایر عناصری که دسترسی به محتوا را مسدود می کنند ، دور می کند. با این حال ، اگر ما واقعاً می خواستیم بدبین باشیم ، در واقع می توانیم این معیار را با سخت کردن کلیک روی عناصر یا در ابتدا غیر تعاملی بهینه سازی کنیم. با تبدیل عناصر ناوبری به یک تجربه ناامیدکننده ، ما زمان را برای پایان بارگذاری صفحه خریداری می کنیم.

علاوه بر این ، لازم به یادآوری است که FID را نمی توان در آزمایشگاه اندازه گیری کرد ، زیرا به عنصر انسانی نیاز دارد. در عوض ، Moz Pro و دیگر مجموعه های آزمایشگاهی (از جمله Google) از Total Blocking Time استفاده می کنند ، که تقریباً به تقریبی که اگر کاربر بلافاصله سعی کند روی چیزی کلیک کند ، نزدیک می شود.

به طور کلی ، من فکر می کنم این معیار در مقایسه با Largest Contentful Paint ناعادلانه نیست ، زیرا بازی در سیستم در اینجا کمی بیشتر شبیه به یک پای خود است. هنوز هم هست به طور بالقوه در مقایسه ناعادلانه ، صفحات ناوبری سخت تر از صفحات محتوا خواهند بود (زیرا در یک صفحه ناوبری ، هاب یا دسته ، کاربران می خواهند به زودی کلیک کنند). اما می توان استدلال کرد که صفحات ناوبری به هر حال نتایج جستجوی بدتری هستند ، بنابراین شاید با ارائه یک XXL گوگل به نفع شک ، این امر عمدی باشد.

تغییر چیدمان تجمعی (CLS)

و در نهایت ، Cumulative Layout Shift ، معیار دیگری است که از نظر بصری خوب به نظر می رسد – همه ما از آن متنفریم وقتی صفحات در حال چرخش هستند در حالی که سعی می کنیم چیزی را بخوانیم یا کلیک کنیم. با این حال ، شیطان بار دیگر در جزئیات است ، زیرا CLS حداکثر تغییر را در پنجره “جلسه” 5 ثانیه ثبت می کند.

با نادیده گرفتن مسئله استفاده از کلمه “session” که به طور گیج کننده ای با تعریف گوگل از همان کلمه در زمینه های دیگر ارتباطی ندارد ، در اینجا مسئله این است که برخی از بدترین متخلفان برای یک تجربه وب مخوف در واقع ثبت نام نمی کنند این معیار

برای مثال:

  1. تبلیغات مربوط به مقاله میانی ، جاسازی رسانه های اجتماعی و غیره ، غالباً در سطح پایین قرار دارند ، بنابراین هیچ تاثیری ندارند.

  2. پنجره های مزاحم پاپ آپ و موارد مشابه اغلب پس از تأخیر وارد می شوند ، بنابراین نه در پنجره 5 ثانیه ای. (و ، در هر صورت ، می توان پیکربندی کرد تا در تغییر طرح حساب نشود!)

در MozCon در اوایل سال جاری ، من این مثال را از Guardian به اشتراک گذاشتم ، که هیچ تاثیری بر نمره CLS آنها (نسبتاً خوب) ندارد:

بنابراین در بهترین حالت ، این معیار نسبت به بدترین متخلفان از تجربه بدی که مطمئناً سعی در تصرف آن دارد ، غافل می شود. و در بدترین حالت ، دوباره می تواند رفتارهای بدی را تشویق کند. به عنوان مثال ، ممکن است برخی از عناصر مزاحم صفحه خود را به تأخیر بیندازم تا به خارج از پنجره اولیه 5 ثانیه ای وارد شود. این باعث می شود حتی بیشتر آزار دهنده است ، اما نمره من را بهبود ببخشید

بعدش چی؟

همانطور که در قسمت اول اشاره کردم ، گوگل در راه اندازی Core Web Vitals به عنوان عامل رتبه بندی کمی مردد و ترسو بوده است و مسائلی مانند مواردی که در اینجا به آنها پرداخته ام ممکن است بخشی از دلیل آن باشد. در آینده ، باید انتظار داشته باشیم که گوگل این معیارها را تغییر دهد و معیارهای جدیدی را اضافه کند.

در واقع ، خود گوگل اردیبهشت گذشته گفت آنها برنامه ریزی کرده اند تا سیگنال های بیشتری را به صورت سالانه ترکیب کنند و معیارهای پاسخگویی بهبود یافته است آشکارا مورد بحث قرار گرفتبه این در نهایت به این معنی است که شما نباید بیش از حد بهینه سازی کنید ، یا معیارهای کنونی را به طرز بدبینانه ای دستکاری کنید-به احتمال زیاد در این راه رنج خواهید برد.

همانطور که در اولین مقاله این مجموعه اشاره کردم ، اگر کنجکاو هستید که در حال حاضر آستانه های CWV ​​سایت خود را در کجا قرار می دهید ، Moz ابزاری برای آن در حال حاضر در مرحله بتا دارد و راه اندازی رسمی اواخر امسال انجام می شود.

برای دسترسی به نسخه بتا در Moz Pro ثبت نام کنید!

در حال حاضر مشتری Moz Pro هستید؟ برای دسترسی به نسخه بتا وارد سیستم شوید!

در قسمت سوم و پایانی این مجموعه ، ما تأثیر CWV را در رتبه بندی ها تا کنون پوشش می دهیم ، بنابراین می توانیم با هم ببینیم که چقدر باید به دوگانگی های مختلف “tiebreaker” توجه شود.


Source link

Share This Story, Choose Your Platform!